خرید بک لینک
بخاطر اينكه من مدارك ماشينو جا گذاشتم مادرم مي گويد برگرديم.، من زورم مياد بيست كيلومترو برگردم . بر مي گرديم و دوباره بر مي گرديم و تا مي رسيم دم بيمارستان ، ساعت حدودا پنج بعد از ظهر است . كمتر از نيم ساعت شوهرفاطمه با برادرزاده اش مي رود . اصغر مادر را مي برد شهريار . ومن زل زدم به پدر كه

برچسب: نویسنده: مهران اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 15:37

بالاخره بارون سرد و لزج امروز سر شب به برف درشت و متراکمی مبدل شد تا همچون شب سال نوگذشت یکسال دیگر را اعلان کند و ما همچنان گیج ازفلسفه موهوم تولد و مرگ همچنان به درخت گردو باغ همسایه و تیر چراغ برق ابتدای کوچه زل بزنیم به حادثه عشق فکر کنیم که قرار است در جایی دور و دنج در سرزمین موسیقی و رنگ (ن

برچسب: نویسنده: مهران اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 15:37

اصلا شبیه خودت نبودی . با چادر مشکیِ طرح داری که سرت بود و زل زده بودي به من . مردي كه از او سراغت را گرفته بودم اكنون كنارت ايستاده بود و انگار زاده شده بود در شيب ملايمي كوچه اي بي ابتدا كه به خانه ات مي رسيد . مانده بودم در صرافت بهانه اي براي بودنم آنجا در حياط خانه اي كه معمولي بودن بي انداز

برچسب: نویسنده: مهران اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 15:37

عابری بی لبخند سنگ فرشی مغرور حسرت یک دیدار جمعه اي بي رویا خفتگانی عاشق تلي از ته سيگار "با حريق يادها همسفرم وقتي دورم به تو نزذيكترم" چهارشنبه بیست و پنجم فروردین ماه است . چند ساعتی از قطعی شدن سفرمان به اصفهان می گذرد و من به تماشای فوتبال نشسته ام . سهیلا غر و لند می کند که بروم و برای شلوار

برچسب: نویسنده: مهران اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 15:37

ما آدما كلا آدماي بدبختي هستيم . تو اين كهكشوناي خيلي زياد و بزرگ توي يك سياره اي كه اصلا حرفش نيست زندگي مي كنيم اونم به مدتي كه حتي در مقابل عمر همينسيارهه يك پلك زدنه . بعدشم چند ميليارد نفر ديگه مثل خودمون چپيدن اين تو و هي هم ديگه رو هل مي ديم كه "قلعه شاه مال منه " . بدبختي اصلي موقعيه كه باي

برچسب: نویسنده: مهران اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 15:37

روزها مي گذرد و من جز تكرار نام تو ترانه اي را به خاطر نمي آورم

برچسب: نویسنده: مهران اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 15:37

بنابر توصیه دوستی قرار شد تو دفترچه خاطراتم بر خلاف خاطرات قبلی شادی و امید رو راضی کنم مهمون خاطره امروزم بشن .کلا می خواستم امروز همه چی آروم باشه و من کلی خوشبخت باشم. اول صبح رییس دانشگاه خواست ازم قبل شروع یادواره شهدا دانشگاه کلیپی که دانشجو ها آماده کردن رو ببینم مشکلی نداشته باشه.ساعت دقیقا

برچسب: نویسنده: مهران اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 15:37

نه بعد روزها، و نه بعد ماه ها ، اکنون بعد سالها، آمدن ، نشستن در آلاچیق تنهایی، نه به جستجوی نشانه ای که من نه منم، و نشانه ها از آن من نیست، همچون خوابگردی که فقط در مکان های آشنا می تواند با چشمان بسته راه برود . بی دغدغهٰ ٰ بی نگرانی ٰ بی هیچ ٰ نه سقفی که باران از آن بچکد ٰ نه بارانی که از سقفی

برچسب: نویسنده: مهران اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 15:37

آخرين مطالب آرشيو مطالب تعطیلات سال جدید امسال تهوع سارتر رو از قفسه کتابخونه یکی از آشناها گرفتم که بخونم . اینکه چرا تا به حال کتابی به این شهرت رو نخونده بودم ( به طور متعاف باید می خواندم . چون من یه به ادبیان و خصوصا رمان از سالها قبل نگاه حساس شده بودم . و چون آثار خیلی ها رو

برچسب: نویسنده: مهران اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 15:37

صفحه بندی